غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
201
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بر ورق حال من كشند بيت رسم است كه مالكان تحرير * آزاد كنند بندهء پير خواجه رشيد هرچند در باب استعفا مبالغه بيشتر نمود امير چوپان در تكليف قبول منصب وزارت افزود آخر الامر خواجه سر رضا جنبانيد و چون اينخبر بخواجه عليشاه و جمعى كه قصد جناب آصف پناه نموده بودند رسيد آغاز اضطراب كرده ابو بكر آقا را كه نفس ناطقهء امير چوپان بود بايثار درم و دينار بفريفتند تا مزاج امير را بر وزير صافى ضمير متغير گردانيد و چوپان نويان اگرچه با خواجه نيك بود اما لوح دل ساده داشت كه هركس مىخواست مطلوب خود را بر طبق مدعا بر آن مينگاشت و كار به جائى رسيد كه اعداء خواجه رشيد بعرض امير چوپان رسانيدند كه خواجه ابراهيم ولد خواجه رشيد كه شربتدار اولجايتو سلطان بود باغواء پدر خود پادشاه را زهر داد و بدان واسطه سلطان محمد روى بعالم مخلد نهاد و امير چوپان اينحديث را بعرض سلطان ابو سعيد رسانيده دو امير ديگر كه رشوت گرفته بودند اداء شهادت نمودند و حكم قتل آن وزير فاضل عادل حاصل فرمودند و در هفدهم جمادى اولى سنه ثمان عشر و سبعمائه در حوالى اومه بقريه خشگدر جلاد اول خواجه ابراهيم را در نظر پدر كردن زد آنگاه پيش خواجه رشيد رفت خواجه او را گفت با عليشاه بكوى كه بىجريمه قصد جان من كردى زود باشد كه روزگار اين كينه از تو بازخواهد خواست و تفاوت بين الجانبين همين قدر خواهد بود كه گور من كهنه و قبر تو نو خواهد نمود بعد از آن جلاد خواجهء عالىنژاد را از ميان به دو نيم زد و لشگريان ربع رشيدى را كه متعلق بدان جناب بود تاراج نمودند و امرا املاك خواجه و اولاد عظامش را ديوانى ساختند مولانا جلال الدين قليقى در تاريخ فوت خواجه رشيد اين بيت در سلك نظم كشيد بيت رشيد ملت و دين چون رحيل كرد بعقبى * نوشت منشى تاريخ او كه طاب ثراه ذكر مخالفت شاهزاده ميسيور و بيان قتل آن خسرو پرتهور شهزاده ميسيور كه در اواخر ايام زندگانى اولجايتو سلطان از آب آمويه عبور نموده در باد غيس علم اقامت برافراشته بود بعد از استماع خبر فوت سلطان محمد طمع در مملكت خراسان كرد و اين راز را با امير بكتوب ولد اولدور نويان درميان نهاد بكتوب گفت تدبيرى مىبايد انديشيد كه امير يساول بقتل آيد چه بعد از دفع شوكت او در اين ولايات كسى نمىماند كه با ما مقاتله نمايد و روزى چند در اين فكر بسر برده در آن اثناء يساول ببهانه آنكه شاهزاده ميسيور را طوى مىدهم مالى خطير در بلاد خراسان توجيه كرد از آن جمله پنجاه هزار دينار كپكى بر دار السلطنه هراة رقم فرمود و در اواخر سنهء ست عشر و سبعمائه پنجاه سوار خونخوار آن تحصيل را بهراة آورده بضرب لت و شكنجه در عرض دو روز وجه مذكور را نقد فرمودند و برين قياس در تمام بلدان محصلان بيداد فراوان بتقديم رسانيدند رعايا زبان بنفرين يساول گشادند دعاى مظلومان بهدف اجابت رسيده شهزاده ميسيور